السيد هاشم الرسولي المحلاتي
59
زينب عقيله بنى هاشم ( س ) ( فارسى )
المُصْطَفى ، بِأَبِي خَديجَة الكُبْرى ، بِأبي عَلِي المُرْتَضى ، بِأبِي فاطِمَةَ الزَهْراءِ سَيِّدة النِّساءِ ، بِأَبي مَنْ رُدَّتْ لَهُ الشَّمسُ حَتّى صَلَّى « 1 » » . [ يا محمد ! ( بنگر كه ) كه دختران تو اسير و فرزندانت مقتول و كشته شدهاند ، و باد صبا بر آنان مىوزد و اين حسين ( تو ) است كه سرش را از قفا بريدند و عمامه وردايش را ربودند . پدرم بهفداى آنكس كه روز دوشنبه « 2 » سپاهش به تاراج رفت ، پدرم بهفداى آن كس كه بندهاى خيمههاى او را گسستند ، پدرم بهفداى كسى كه به سفر نرفته است تا اميد به بازگشت او باشد و مجروح و زخمدار نيست تا بتوان او را مداوا كرد ! پدرم به فداى آن كس كه از محاسن او خون مىچكد ! پدرم به فداى آن كس كه جدش محمد مصطفى است ، پدرم بهفداى آن كس كه جدش پيغمبر خداست ، پدرم بهفداى محمد مصطفى و خديجهء كبرا و على مرتضى و فاطمهء زهرا بانوى زنان جهانيان ، پدرم بهفداى آن كس كه خورشيد براى او بازگشت تا نماز بگذارد ! ] در اين سخنان نيز دختر با شهامت على و زهرا عليهم السلام سخن خود را در قالب مرثيه و به عنوان گريهو زارى بركشتهء برادر ، از اسارت دختران پيغمبر صلى الله عليه و آله و كشته شدن فرزندان آن حضرت شروع مىكند ، و اين جنايات غيرقابل جبران را كه بهدست همان شنوندگان و تماشاچيان صورت گرفته بود به يادشان مىآورد و رسوايى و ننگى كه با كشتن فرزند دلبند پيغمبر براى خود خريد بودند به رُخِشان مىكشد و
--> ( 1 ) - نفس المهموم ، ص 199 ( 2 ) - پاورقى صفحهء بعد را ملاحظه كنيد .